
xa0 دل را زبی خودی سر از خود رمیدن استجان را هوا ی از قفس پریدن است از بیم مرگ نیست كه سر داده ام فغانبانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است دستم نمی رسد كه دل از سینه بركنمباری علاج شكرگریبان دریدن است شامم سیه تراست زگیسوی سركشتخورشیدمن برآی كه وقت دمیدن است بوی توای خلاصه گلزار زندگیمرغ نگه در آرزوی پركشیدن است بگرفت آب و رنگ ز فیض حضورتوهر گل دراین چمن كه سزاواردیدنxa0است با اهل درد شرح غم خود نمی كنمتقدیم غصه ی دل من ناشنیدن است آن راكه لب به دام هوس گشت آشناروزی امین سزا لب حسرت گزیدن است...
ادامه مطلب
سالها شوق دیدار داشتیم... ولی معرفت نه... سالها ولی جو بودیم... ولی ، ولایت جو نه... عمر را در حسرت چشم ها گذراندیم... ولی اشک چشم ها را هیچگاه ندیدیم... سالها ادعا کردیم... ولی دعا نه... ترس از دعا داشتیم... نکند اجابت شود... نکند او بیاید... نکند او واقعی باشد... ای وای نفس با ما چه کرد... خدایا فرج مولایمان را برسان!!! xa0 xa0یا موجیب دعوات... xa0...
ادامه مطلب